بهمن و احد تولیدی ورشکسته ای در پلاسکو دارند که از دست طلبکاران و اهالی پلاسکو فراری اند و روز حادثه بهترین زمان برای فرار از دست آنها طلبکاران است….

هر چند که از شب قبل آنها برنامه فرار را فراهم کرده اند اما ماجرای پلاسکو و روز حادثه کمک می کند تا بهمن و احد با اقداماتی که انجام می دهند نام خود را جزو حبس شدگان زیر آوار پلاسکو جای دهند.

شب قبل از حادثه اما نامزد بهمن به واسطه دعوایی که با پدر خود داشته، از بهمن می خواهد که در مغازه طبقه پنجم پلاسکو به وی پناه دهد. بهمن هم که برای تهیه پول همراه با احد برای شرط بندی به خانه ای در شمال شهر رفته، بی خبر از همه جا وقتی متوجه می شود پلاسکو در حال سوختن است، خود را به داخل ساختمان آتش گرفته رسانده و متوجه می شود پیش از او، آتش نشانان نامزدش را از حبس در تولیدی نجات داده اند….

این موضوع کلی فیلم سینمایی “چهارراه استانبول” آخرین ساخته مصطفی کیایی است .

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRmQOlogPGajMUUXO0cTXIlp2gjvbrb-_3EUFGD4H7SMZzYVYa7

مصطفی کیایی در فیلم هایی چون خط ویژه و بارکد ژانری اجتماعی و قالبی انتقادی را به نمایش کشید که طی آن بدون نام بردن از فرد یا شخص حقیقی و حقوقی خاص، فقط به کلیت برخی سوء استفاده ها و رفتارهای ساختارشکنانه مسئولان پرداخته بود اما این بار شیوه ای که در چهارراه استانبول اتخاذ کرده بیش از آنکه شباهت به یک ژانر اجتماعی داشته باشد، رویکردی حزبی و جناحی را شامل شده است.

کیایی در یکی از سکانس های اصلی فیلم و در زمانی که ساختمان پلاسکو تبدیل به تلی از خاک و آهن می شود، لحنی انتقادی به خود گرفته و از زبان فرمانده میدانی آتش نشانان اینگونه مطرح می کند که مقصر اصلی بحران پلاسکو همان کسی است که این مدیریت بحران را برعهده گرفته است.

این سکانس از چهارراه استانبول در شرایطی سعی دارد به معضل بیکاری جوانان و همچنین ضربه واردات کالاهای خارجی به تولید داخلی اشاره داشته باشد که در اوج ماجرا و در حساس ترین بخش فیلم به یکباره رنگ و بوی سیاست زدگی جناحی موجب می شود تا مخاطب درگیر علت و مقصر اصلی بحران پلاسکو شود. نویسنده در شرایطی که می توانست در این بخش از فیلم تصمیم گیری درباره مقصر یا مسببان اصلی حادثه پلاسکو را بر عهده مخاطب قرار دهد، در اقدامی ناشیانه از شهردار وقت تهران به عنوان مقصر اصلی بحران نام می برد. این در حالی است که دوربین های تلویزیونی و تصاویر ثبت شده توسط عکاسان خبری و همچنین گواه شاهدان عینی بر این باور استوار است که شهردار وقت پایتخت که از همان دقایق اولیه مدیریت بحران را نیز بر عهده گرفته بود، تا ثانیه های پایانی ماجرا و بیرون آوردن جنازه تمام شهدای آتش نشان، دست از کار نکشید و به صورت شبانه روزی در محل حادثه حضور داشت.

نویسنده «چهارراه استانبول» در شرایطی که در سایر سکانس های فیلم برای آسیب های مطرح شده راهکاری مناسب ارائه می دهد، در این بخش از فیلم فقط به یک حمله جناحی غیرمنصفانه بسنده می کند و دلیل و برهان منطقی و قانع کننده ای هم برای مقصر شناختن شهردار تهران در بحران پلاسکو ندارد. همین امر هم سبب شده تا تازه ترین اثر مصطفی کیایی با فیلم های قبلی تفاوتی آشکار داشته باشد.

کیایی از کارگردان های پرکار سینمای ایران است که از سال ۸۸ تا کنون با ۶ فیلم در ادوار مختلف جشنواره حضور پیدا کرده است و همواره یکی از فیلم های حاضر در رقابت بهترین فیلم از نگاه مخاطبین بوده است. استفاده از گروه بازیگران سرشناس و تکه پرانی های سیاسی محبوب گروه های فشار، از جمله عوامل محبوبیت آثار کیایی در جشنواره هستند. بدیهی است زمانی که اثری صرفا برای جلب رضایت بیننده به بازار اکران سینمایی عرضه شود،علاوه بر محبوبیت در بخش بهترین فیلم از نگاه تماشاگران در گیشه هم موفق عمل خواهد کرد و این امکان را به دست اندرکاران می دهد تا بتوانند آثار بیشتری نسبت به سایر فیلمسازان تولید کنند. این مکانیزم در همه جای دنیا به کار می آید. چه هالیوود باشد، چه بالیوود و چه سینمای ایران. B Movie ها آثاری هستند که صرفا بر اساس نظر بیننده شکل می گیرند و پیش می روند و نمونه های خوش ساخت آن ها اغلب در جدول اکران سینمای جهان از رتبه های خوبی برخوردارند و می تواندد چند برابر بودجه ساخت را به کمپانی ها بازگردانند. روند کاری جناب کیایی نشان می دهد مهمترین استراتژی ایشان برای تولید اثر جلب نظر مخاطب است و تلاشی برای ارتقای سلیقه او را به سایر همکاران واگذار کرده اند.

به هر حال آنچه به نظر می رسد این است که کارگردان فیلم ،  صرفا برای اولین بودن و بهره برداری از بار دراماتیک این موضوع به حادثه پلاسکو ورود کرده اند و اگر نگوییم با سواستفاده، با بی دقتی قهرمانی های آتش نشان ها و کشته های این حادثه را بی ثمر جلوه داده اند. موضوع پلاسکو در “چهارراه استانبول” دستمالی شده است و بیننده را به این سمت سوق می دهد که شکر خدا ساختمان فروریخت تا احد و بهمن نجات پیدا کنند. هرچند کیایی با نمایش نمای فریادهای نخراشیده فریبرز و گریه های او در پایان فیلم تلاشی برای ترمیم این نقص انجام می دهد اما قافیه را پیشاپیش به پس ذهن خود، باخته است.

فیلم های بدنه و مخاطب محور هر کشور مهمترین ابزار برای تاثیرگذاری بر آحاد افراد جامعه است و نقش قابل ملاحظه آن در نمایش یا تغییر مناسبات فرهنگی کشور غیر قابل انکار. اما مخاطب محور بودن اثر نباید به معنای سرسری انگاشتن آن انگار شود و با بی اثر کردن اتفاقات بیننده را دست خالی روانه خانه خود کند. اگر تا امروز سینمای بدنه یه به تعبیری در ایران جدی گرفته نشده به این دلیل است که خود فیلمسازان این عرصه کار خود را صرفا یک شغل دانسته اند و تلاشی برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی انجام نداده اند. مانند همیشه امید است این نقص هم با تغییر نگاه فیلمسازان و پس از آن مدیران به این عرصه تغییر کند تا لذت نمایش دغدغه و لذت دیدن یک فیلم پرکشش همزمان برای بیننده فراهم گردد.

It's only fair to share...Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on TumblrShare on LinkedIn